این روزا تنها کاری که نمی کنم زندگی ِ !! اما نمیدونم چرا این لعنتی انقد گیر داده بهم !!!
چن روزه گیر دادم به خونه مادر بزرگ !!!! اما هیشکی نمی دونه چرا !! فقط خودمم که میدونم نگاهم به پنجره طبقه چهارم مونده و سقوط آزاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد ...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : پ.ن خاصی مد نظرم نیس :)
+ خیلی ضایع اس آدم بره آزمون بده بعد شیمی ، درسی که به حد مرگ ازش متنفره رو ۷۳ درصد بزنه و دین و رندگی رو منفی ۳ درصد !!!! واقعا خیلی ضایع اس کارنامه بگیری اونوخ ریاضی رو شده باشی ۱۸ ، اونوخ آمادگی دفاعی شده باشی ۵ !!! اونوخ تو قسمت ملاحظات رو به روی آمادگی دفاعی نوشته باشن به دلیل تقلب !!!!! خیلی ضایع اس آدم یکشنبه رو میزش واسه ادبیات فارسی تقلب بنویسه و روز سه شنبه واسه زبان فارسی رو میز تقلب بنویسه و سر امتحان زبان فارسی تقلبای ادبیات و زبان فارسی تو هم قاطی شه و نصفه سوالای زبان فارسی ش رو با تقلبای ادبیا پر کنه و ضایع تر اینکه نه خودش متوجه شه ، نه معلمش بفهمه !!!!
پ.ن : خیلی ضایه اس ، نه ؟
+ آخ جای شما خالی ! رفتیم عروسییییی ! ته حال ! عروسی نبود که ! دیسکو ، پارتی ! اون وسطا دود بود و آهنگو برو بکس باحال و رقص و خنده !!! دور و ور استغفرالله گفتن و چشمای متعجب و گیچ خانواده عروس ! تو قسمت زنونه ، وقتی هنو داماد هم نیومده بود عمع عروس با چادر نشته بود !!!
پ.ن : ولی اون دعوای آخرش اصن نچسبید !
پ.ن : داداش به داداش ما میگن دیگه !!! جوادی رقصید ، آبرو کل خانواده رو برد !!!
پ.ن : البته خود بنده در مقابل عربی رقصیدن جناب داداش کم آوردم به شخصه !!!!
+ الان خیلی ضایع س که من اصن حوصله ندارم ... که بدجوری حالم گرفته ؟؟؟ به قول صادق هدایت " در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد " . پَ بهتره بذارم این زخما تو انزوا روحم رو بخورن و بتراشن تا زودتر شرم رو بکنن ...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فردا آزمون رو که بدم ، میام خونه ، دوش میگیرم و بعد ساعت ۱میرم آرایشگاااااه !!! میخوام موهامو فر کنم ، آخه فردا عروسی پسر عمه ام ِِِِِِِِِ !!!! فداش بشم ، خودم بزرگش کردم ، باورم نمیشه دیگه می خواد زن بگیره ، فنچ ِ ها !!! یادش بخیر عصبی که بودم عقده هامو سر این بدبخت خالی می کردم ، گیرش میووردم همه اش با مشت میزدم تو بازوش ! اونم فقط نگام میکرد و لبخند می زد !!! حالا دیگه من عقده هامو کجا خالی کنم ؟؟ یه مشت بش بزنم زنش کمپوتم میکنه !!!
دیروزم رفتم لباس خریدم ! انقذه خوچگل ِ !! اول رفتیم یه مغازه ها یه پیراهنِ رو تنم کردم انقد خوشگللللللللللل بوووود ! گفتم آقا چنده ؟ گفت مُفت !!! ۱۴۵ هزار تومن !!!! موندم مُفت از کی تا حالا شده ۱۴۵ هزار تومن ؟؟؟
آره دیگه اینجوریاس !!! الانم باس بشینم واسه آزمون فردا بخونم ، بس که این پشتیبان زنگ میزنه توصیه میکنه ! منم خالی می بندم !!!
پ.ن : الان خیلی ضایع اس اومدم فقط بگم فردا می خوام برم عروسی ، دلتون آآآآآآآآآآآآآآآاب ؟؟؟!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
۱. معلم شیمی
۲. معاون اول مدرسه
۳. همون دختر اولیه که شبیه روشنک
۴ . همون دختر دوم عینکیه با ابروهای پیوسته
۵ . مهسا رو حتما تیکه تیکه می کنم
۶ . خانم آجیلی رو هم می کشم
۷ . الهه
۸ . مینا رو هم می سوزنم
۹ . آسوده رو هم مفقودالاثر می کنم !
حالا دلیل کشتن ، به ترتیب :
نفر اول : چون باهامون لج افتاده ، همه اش اذیتمون میکنه ! هر چند در راستای حال گیری امروز امتحان شیمی رو همه خالی دادیم !!!
۲ . چون تا منو میبینه حالا حتی اگه چشمام سیاه نباشه دورِش بازم گیر میده ! تا منو می بینه میگه تو می خوای باز یه خرابکاری بکنی من الان واسه ات تو دفتر انظباطی علامت میذارم !!!
۳ . چون خیلی پر روئه !!! باهاش دعوام شد !!! اونم چه دعوایی ! بعدم زیرآب ِ ش رو پیش مدیر زدم !! گفته بودم بدم میاد واسه ام پرو رو بازی در بیارن ! اونم این اولااااا !
۴ . چون همه اش حرصم رو در میاره !
۵ . واسه اون غرور کاذب ! و اینکه باحال بودن رو با پرروئی اشتباه گرفته و رفاقت رو تو فضولی میبینه !
۶ . واسه اون افکار مزخرف و قدیمی ش ! که نزدیک بود بهمون تحمیل کنه که با روبند و چادر بریم مدرسه !
۷ . واسه اون همه حماقت و خالی بندی و پر روئی و جلف بازی
۸ . واسه اون آب زیر کاهی و بی معرفتی و نارفیقی !
۹ . واسه اون تعصب مسخره اش سر استقلال و گریه های الکی و جیغ و داد هاش !!! حتما می کشم این یکیو !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگه بزرگتر بهم توهین کنه ، ساکت می مونم ! اما توهین نمی کنم ! اما اگه این بزرگتر خوردم کنه ، اگه بشکنه منو ، اگه بهم تهمت بزنه ... دیگه ساکت نمی مونم ! خوردش نمی کنم ، اما نمیذارم خوردم کنه !
هی لِیدی !!! اصلا دیگه واسه ام مهم نبود چی میگی و چیکار میکنی و چیکار میخوای بکنی !!! اصلا مهم نبود ... اما این بغضی که اینجا جا گذاشتی ، این دلی که شکستی ، نمیذاره از کنارت ساده بگذرم !!! نمیذاره ...
پ.ن : آدم انتقام جوئی ام !!! اگرم یکی بیش از اندازه اذیتم کنه ازش کینه به دل میگیرم !!!
پ.ن : در جواب بدی خوبی کردن اصلا برام معنی نداره ... اصلا ! میدونی چرا ؟؟؟ چون دیگه هیچکس معنی خوبی رو نمی دونه ! همه فقط بدی رو می فهن !!!
پ.ن: عصبی ام ... عصبی !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
میدونم و میدونی که تو اصلا مطرح نیستی ! اون سلام رو هم فقط و فقط واسه ثواب ِ خودم نوشتم و گرنه با اینکه جمله بی ادبانه است اما با صدقات میگم من شما ( شما که اصلا برازنده ات نیست ) تو رو به هیچ جام حساب نمی کنم !!!
عموما رفقای قدیم میدونن من به صورت کلی جواب کامنت نمیدم ! نگین بی احترامی می کنما ! نه ! فقط بخاطره کمبوده وقت ِ !
حالا شما آقای بی ادب میدونم الان کلاهتو انداختی بالا که ما یه نظری به کامنتت کردیمو یه جوابی هم بهت دادیم ! اما خب زیاد کلاهتو بالا ننداز که ممکنه یه وقت دیگه برنگرده ! همونطور که در بالا هم عرض شد شما اصلا مطرح نیستی !!! اگه بنده دارم جواب کامنتت رو میدم واسه اینه که علم ثابت کرده جوابه بدی رو باید با بدی داد !
خب من که گفتم من تو رو به هیچ جام حساب نمی کنم ! چون کاملا با شماها که عقده روانی دارید آشنام ، البته لازم به ذکر ِ که از اون نخود منحرف ِ ت نباید استفاده کنی ! چون منظورم از آشنایی اینه که تا حالا صدتای ِ مثه تو رو کمپوت کردم !!!
ببین رفیق ( که این کلمه هم اصلا برات برازنده نیست ) من هنوزم عمری ست در موندم که شماها منظورتون دقیقا از این چرت و پرتا چیه ؟؟؟ هیچی که عایدتون نمیشه جز فحش و نفرین و بدنامی ! جدی دلم می خواد اگه باز گذار ِ ت به این طرفا افتاد بگی انگیزه ات واقعا چیه !
ببین فقط میخوام یادت بمونه که من از تو و امثالت متنفرم ! پس بهتره دیگه واسه من از این چرت سروده هات ننویسی .
پ.ن : شرمنده همه دوستان اگه یکم خشن ام !!!
پ.ن : اعصاب نذاشتن به مولا !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : هی رفیقکم آروم باش ... آروم و صبور مثله همیشه ات زفیقکم !
پ.ن : مخاطب خاص
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نویسنده خوبی بودم ، و شاید دیگه نباشم !!! قصدم تعریف از خودم نیست ، چیزی بود که ثابت شد !!!! همیشه انشاهام ۲۰ بود !!! بارها و بارها بخاطر انشاهام جایزه گرفتم !!! خبرنگار افتخاری هم بودم واسه دو تا نشریه !!! بدون اینکه بخوام تو شورا دانش آموزا عضو می شدم !!! تو دبستان بارها و بارها بخاطر متن های نیمه ادبی م می فرستادنم اداره و جایزه و تقدیر نامه و این حرفااا !!! تو دوره راهنمایی ( سال اول ) یه مسابقه بود ، داستان کوتاه ! نفر اول شدم ! سال دوم هم نفر اول شدم ! سال سوم بی خیال شدم :] ! از اون موقع به بعد دیگه زده شدم از کتاب نوشتن و شعر گفتن و مقاله نویسی و این آرزوی نویسنده شدن توی من مُرد !
یکی از دوستای خانوادگیمون تار می زد ! منم یه کوچولو ازش توی دو روز یاد گرفتم !!! عاشق گیتار و پیانو و دف و سه تار و تار بودم !!! بار ها استعدادم رو نشون دادم ! اما بابام نذاشت ، حالا به هر دلیلی ، اما همیشه جلوم رو گرفت و سعی کرد تو این یه مورد سرکوبم کنه !! هر چند که نتونست ، اما بخاطر کارهاش هیچوقت نمی بخشمش !!! خیلی موقعیت ها رو ازم گرفت ، موقعیت هایی که شاید دیگه هیچوقت واسه ام پیش نیاد !!! هنوز هم در آرزوی یادگرفتن این ساز هام !
یکی از عموهام استعداد فوق العاده ای تو نقاشی داره ، من تنها کسی ام که هنوزم امیدوارم با یه ذره تلاش بیشتر یه نقاش بزرگ میشه !!! از عشق ِ اون به نقاشی ، منم عاشق نقاشی شدم ، دلم می خواست منم به توانا بودن اون بشم ، منم مثه اون نقاشی بکشم !! خیلی تلاش کردم ، سه ساله تموم تلاش کردم ! بلاخره نتیجه داد و نقاشیم خوب بود ، تو دوره راهنمایی هر سال معلم هنرمون یه نمایشگاه از نقاشی بچه ها برگزار می کرد تو هر سه سال حداقل ده تااز نقاشی های من هم تو نمایشگاه بود !!! یه مدت طولانی دلم می خواست یه نقاش بزرگ بشم !!!
بچه که بودم به جز باستان شناسی دلم می خواست وکیل بشم !!!! فقط به یه دلیل ! وقتی دوم دبستان بودم تو آپارتمانی بودیم که همسایه بغلیمون یه زن و شوهر بودن که یه دختر دقیقا همسن و سال من داشتن که همکلاس هم بودیم ! خیلی شب ها صدای گریه های فریما و مامانش رو می شنیدم ، صدای دعوا های مامان و باباش ، کتک هایی که از باباش می خورد ، چه خودش ، چه مامانش ! من شاهد گریه های فریما سر کلاس بودم ، شاهد کبودی های بدنش بودم ، شاهد درد کشیدنش بود ،شاهد مرگ آرزوهاش بودم ، پژمرده شدن لبخندش ، ناامید شدنش و مرگ تدریجی ش ! اون موقع ها به خودم و فریما قول دادم یه روزی وکیلی بزرگ بشم و حق فریما و مامانش رو از باباش بگیرم !!!
پ.ن : از اینکه جواب کامنت ها رو نمیدم شرمنده ام !!! اما همه رو می خونم و از همه واسه رفاقتشون ممنون !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : سر هعمین نیمچه جمله ی " لطافت نکته رو صلوات " از کلاس دینی شوت شدم بیرون !۱
پ.ن : بعضی از معلما چقد بی جنبه اند !!!
+ معلم فیزیکمون هر چیزی رو که اشتباه می نویسه یا می خونه ، میگه ببخشید ، عینکمو باز یادم رفت !!!!! بعد امروز من سر کلاس ِ خودش یه چیزو اشتباه نوشتم ، گفتم ببخشید عینکمو نیووردم !!! خودش که نفهمید که ! بچه ها که خنددن شوتم کرد بیرون !!!!
پ.ن : من دیگه پوست کلفت شدم ، نه احساس گناه دارم ، نه هیچ نوع ناراحتی ای ! عجباااا ...
+ بچه که بودم بابام که میومد خونه همه اش یا سرش توی روزنامه بود یا توی کتاب ! مامانم یا همه اش جدول حل می کرد یا کتاب می خوند یا مجله ! تو همون سن و سال و بی سوادی الکی محض خالی نبودن عریضه کتاب می گرفتم دستم که مثلا دارم کتاب می خونم ، خیلی وقتا عینک بابام رو هم می ذاشتم !! ( که واسه همون لوس بازی دیگه " مجبورم " که چشمام رو بذارم پشت ویترین ! ) حالا به جز خواهر بزرگ که خیلی کم کتاب می خونه و بیشتر عشق مجله است ، منو داداشه ، عشق کتاب شدیم !!! یادمه به هر دلیلی چه تولد ، چه تشویق ، چه جایزه ، همه اش کتاب می خریدن برامون !!! من و داداشه اصلا ناراضی نبودیم ، اما یادمه خواهره خیلی آه و ناله می کرد !!!
حالا هم که بزرگ شدیم منو داداشه توی کتابخونمون فقط سه قفسه طوییییییییییییییییل کتاب داریم !!! دیگه عادت شده برامون ، خودمون به خودمون کتاب هدیه می دیم !!! کتاب خوندن شده عادت !!!!
من جوری ام که اگه کتابی که تو دستامه رو دوس داشته باشم و جذبم کنه از دستم نمی افته ، گاهی انقد تو کتاب غرق میشم که همه چیز یادم میره ، اینکه کجام و کی ام و ... یادمه پارسال دو تا کتاب منو تو عمق خودشون کشیدن ، یکی " تونل " و یکی هم " میرا " جوری که دلم نمی اومد بذارمشون زمین !!! صبح هم باهاشون می رفتم مدرسه و حتی تو راه مدرسه ، تو خیابون ، دستم بود و می خوندم !!!
گاهی اوقات بوده که توی کف ِ یه کتاب گیر کردم ! مثل کتاب " میرا " که روزها و روزها توش زندگی کردم ... چند روزه که توی یه کتاب و حادثه هاش گیرم ، با اینکه تموم شده ذهنم اونجاست ! حالا هم دارم " شیطان و دوشیزه پریم " می خونم اما همه اش اون کتاب قبلی و حادثه ها و جمله هاش میاد تو ذهنم و فرصت لذت بردن از این کتابو ازم می گیره !!!!! سر همین چند روزه همه اش دارم حرص می خورم !!!
پ.ن : این فقط یه توضیح به یه مخاطب خاص بود .
پ.ن : یادش بخیر چه کتاب ها که سر کلاسا ازم گرفتن و خیلی هاش برنگشت و خیلی هاش پاره شد !!!!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : البته موس ِ مون مشکلی نداره هااا !!! هفته پیش خودم ایستک ریختم رو میز واسه همین چسبناک شده !!!
+ آقا تو رو خداااااااا !!! این کارا چیه می کنید ؟؟؟؟ یعنی چی وبلاگ رسمی ِ یانگوم بزرگ !!! عشق ِ من جومونگ !!!! بهرام رادان سلطان ِ سینمای ایران !!! خُ آدم از اینکه وبلاگ داره خجالت می کشنه ، نکنید آقا ، نکنید انقد با آبروی ما بازی نکنید !!!!
پ.ن : تازه این که هیچ !!! امروز واقعا از دختر بودنم شرمسار شدم !!! و از اینکه نه تعصبی ام ، نه طرفداره هیچ تیم فوتبال ایرانی به خودم و آل خودم درود و سلام فرستادم جون ِ تو !! فک کن سر استقلال و پرسپولیس امروز تو کلاس گیس و گیس کشی شد !!
پ.ن : متنفرم از آدم های جوگیر یا اونایی که سر چیزای الکی تعصبی اند !!!! متنفرم هاااااااااااااااااااااااااااا !!!
پ.ن : من کلا آدم ریلکسیم !!! تعصب رو هیچی ندارم !!! ملت سر دوس پسراشون غیرت دارن و تعصب ! اونوخ من به اینو اون تعارف هم می کنم !!!! عموما سر چیزی تعصب دارم که بدونم ارزشش رو داره !!! آخه استقلال و پرسپولیس چیه آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ کلا این ، رفیق ما ، آسوده ( یکی از طرفین این گیس و گیس کشی امروز ) انگار تو جبهه به دنیا اومده !!!! به خدااااا ! در حد لالیگا موجی ِ به خداااا !!! ینی به کل آسوده اس !!!!
پ.ن : البته ریا نباشه ، آسوده رفیق من نیستااااا ! بلا یه دور ، خدا نکنه !!!!! اگه این رفیق من بود که باید می رفتم خودکشی می کردم !!!!
+ یه کاری کردم !!! هنوز هم فکر نمی کنم که کارم اشتباه بوده باشه !!! اما اون از کار من برداشته غلط کرده و من نمیدونم چه جوری بهش بفهمم به خدا تو داری از رو احساس ِ خودت کاره من رو میذاری پای حس و علاقه و این چرت و پرتا !!!! اما به خدا اینجوری نیس !!!!
پ.ن : من فک می کردم جنبه یه دونه اس ام اس رو داره حداقل !!!
پ.ن : پسر عمو ها و عمه هام همیشه داداشم بودن !! چرا هیچکدوم نمی خوان درک کنن به خدا واسه من همیشه مثل داداشم بودن و هستن و میمونن !!!! چرا درک نمی کنن آخه ؟؟؟
+ چرا بعضیا همه اش فک می کنن یه شباهتی به یه آدم معروف یا مشهور یا باحال دارن و هی سعی می کنن اداش رو در بیارن ؟؟؟؟ مثلا این آقاهه چرا فک کرده صداش شبیه شادمهر عقیلی ِ ؟ یا اون یکی فک می کنه آهنگش مثه موشول اینائه ساسی مانکن ِ ؟؟؟ یا مثلا الهه فک کرده شبیه منه ؟؟؟ به خدا !!! تو مدرسه همه فهمیدن که این رو اعصاب ِ من داره سیم بوکسل میبره اینور و اونور !!!! شده عکس برگردون ِ من !!!!! روانیم کرده !!! امروز مثلا من یه سوئی شرت می پوشم که پشتش مثلا نوشته D & G ! بعد میبینم فرداش عینه عینه عینه همون تن ِ شه !!! یا مثلا من موهامو کوتاه کردم ، فشن درست کردم ، فرداش مدل موهاش میشه عین من ! تیکه کلاماش دقیقا مثه منه !!!! مثه من می شینه !!! کارای منو تکرار می کنه !!!! روانیم کرده به خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برای چه اینجا آمده ام
حتما دلیل مهمی داشته است
آدم که بی دلیل
خودش را آواره نمی کند .
یادم که بیاید
این شعر را تمام خواهم کرد ...
پ.ن : ( عباس صفاری - دوربین قدیمی )
پ.ن : اسمم رو نذارین ندید بدید و اینا هااااا ! خودم میدونم فردا تولـ.دمه ! ولی خُ چون در جریانید من فردا تا ۹ کلاس دارم و نعش ام می رسه خونه که اونم آماده اس واسه تو گور خوابیدن ، دیگه کی حال داره آپ کنه !!!
پ.ن : آره دیگه ! ما اینیم !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حالا سمیرا ترسیده زده زیر گریه ( ضعیف النفس ) خی داره التماس می کنه تا بذارن بره ، معاونمون که حسابی از اینکه ۱:۳۰ دیقه با نزدیکه ۳۰ تا از شرورا و شیطونای مدرسه سر و کله زده و کلافه بود ، کفری شده بعد می گه فک می کنین خودم اعصاب درست و درمون دارم ؟؟؟ الان خودم دلم می خواد گریه کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد انگار که بغض داشته باشه یهو صورتش رفت تو همو سرشو برگردوند !!!!!!!!!!! :))
حالا هیچی آقا زنگ دوم به زور تعهخد نامه ولمون کردن رفتیم سر کلاس ، با خبر شدیم وااااه زنگ آخر شیمی امتحان داریم !!!!
بعد از اونجایی که آمار بروبکس بیمار و سرما خورده و آنفولانزایی زده بالا !!!! بروبکس بیمار و از ما سالم ها و نیمه سالما جدا کردن ، فرستادن نماز خونه ! بعد اومدن اعلام کردن هر کی سر ما خورده و علائم آنفولانزا داره بره نماز خونه !!!! هیچی دیگه ما هم موقعیت ُ مناسب دیدیم اومدیم بپیچونیم بریم پایین ، دیدیم دکتر اوردن واسه بروبکس بیمار !!!! خُ من می رفتم سه می شد دیگه !!!
هیچی دیگه زنگ تفریح دوم و زدیم و رقصیدیم و خندیدیم ، معلم که اومد من خودمو زدم به مریضیییییییییی !!! معلم ِ هم اومد و شروع کرد پرسیدن ! اشاره کرد به من ، گفت " شما ! خانومی که میزه آخره ! نه شما هم که مریضی ! بغل دستی ش بیاد !! اونم که مریضه !!! جلوئیش بیاد !! "
ینی ما در کل شانس آوردیمااااا ! دیگه انقد حس گرفته بودم تو جلذ آدمای مریض که خودمم باورم شده بود ! تمام جزوه ام رو هم فاطی نوشت !!! :]
نوشتم که یاد بگیرید !! و به کار ببرید ! :]
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : هنوزم حالم خوب نیست ، لحظه های بدی بود ... انگار داشت همون اتفاق دوباره تکرار می شد !!!
پ.ن : هنوزم می لرزم !
پ.ن : نمیدونم یاسمن الان حالش چطوره ، صورت ِ ش کشیده شده بود روی آسفالت حیاط و ساییده شده بود ... حیف اون صورت ِ خوشگلش !
پ.ن : ۳ سال پیش همین اتفاق افتاده بود ... با این تفاوت که ثمین هیچوقت به هوش نیمد !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : سلوک از این ور چشمک میزنه ، جای خالی سلوچ از اون ور !!!!
+ سه شنبه ها از ساعت ۳ تا ۹ کلاس دارم ! :| به نظرت ۱ درصد هم احتمال داره جسدم سالم برگرده خونه ؟؟؟ هی من حرص می خورم ، هی مامانم واسه دلداری میگه ساعت ۳ شروع نمیشه که !!! ۳:۳۰ شروع میشه !!! آخه نه که این ۳۰ دیقه ها اندازه ۲ ساعت می گذره ، واسه همونه !!!! حتما به افتخار این ۳۰ دیقه من جسدم سالم برمیگرده !!!
پ.ن : آقا من به همین سیکلمم راضی ام به خدا !!! چرا این همه الکی ریخت و پاش علم کنم آخه ؟؟؟ بهتره فرصت بدم به جوون ترا !! دیگه سنی از ما گذشته !
+ روزگار بدی ست نازنین !!! از این رنجی که می بریم !!! از دست این پیکان گوجه ای ِ جوانان ِ مدل ِ ۵۷ ِ مارک دار ِ پوما باید سر به بیابون گذاشت !!!! آبرو نمونده برام از دستشون به مولا !
پ.ن : موندم چرا گیر داده به کوچه پنجم !!! آخه چراااااا ؟؟؟
پ.ن : به خدا ناف ما رو با بدشانسی بریدن !!!!
+ ببخشید دوستان ! یه سوال فنی داشتم ، چرا معین همیشه عینک دودی میزنه ؟؟؟ ۱۶ ساله دارم با این سوال زندگی می کنم !!!
پ.ن : معین به کنار ! احسان غیبی چرا همه اش عینک دودی می زنه ؟؟؟
پ.ن : معضلی به نام عینک دودی !!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : سه ماه شده بود دیگه ؟؟ مگه نه ؟
پ.ن : هیچوقت فاصله ها حریف خاطره ها نمیشن ، خودت بهم گفتی !!!
+ بلاخره بعد از سه روز آرزوم برآورده شد !! انقد خوشحال بودم تو اون لحظه ها که فقط جیغ جیغ می کردم و آیدا هم همه اش بشگونم می گرفت و فحش میداد :] که " هیییییس ! آبرومونو بردیییی !!! " آخه نمی تونستم اون همه خوشحالی رو تو سکوت هضم کنم !!! فک کنم فهمید ! هر چند زیاد مهم نیس ! آبی که از سر بگذره چه یه قُلُپ ، چه صد قُلُپ !!! :]
پ.ن : آخ خدا ، ممنون !!!
+ بازم محسن نامجو ترکوند ! اونم با همراهی ِ کیییییییییییییییی ؟ گلشیفته فراهانی !!! ای ول داشت به خدا !!! هر چند حالا که اونور بی ادب شده اما خُ می تونه ، به ما چه !!!!
پ.ن : خوشم اومد همون آهنگی که بخاطرش از ایران رفت رو دوباره با گلشیفته خوند !!!!
پ.ن : گفته هر وقت زیادی دلم واسه ایران تنگ شد ، برمیگردم ، حتی اگه مجبور شم ۵ سال رو برم زندان !
+ مدرسه آرام است و خوش می گذرد !!!!
پ.ن : :|
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : من موندم چرا همه میگن این دو تا شبیه بچگی ِ منن !!!! بلا به دور !!!!
پ.ن : من مثه اینا نبودم که ، فقط گاهی یه کوچولو واسه خنده کرم می ریختم !!! فقط یه کوچولو ، انقذ !!!!
+ فک کن صُب پا میشی ، میبینی خونه از دسته این دو تازلزله شده میدونه جنگ ! باباجان هم واسه جلسه صُبحش زود فلنگو بسته ، پس قطعا باباجان نیست که واسه خودش سفره ی صبحونه بندازه و یه تنبلی مثه من از فرصت سواستفاده کنه و بشینه پای سفره ! پس قطعا در نبود باباجان خود ِ تنبلم هم حس انداختن سفره ندارم !!! خواهر جانم که صبحونه اش به کل از دسته ی انسان های عادی خارج ِ ، مامان جان هم که تمام دیشب دنبال این زلزله ها میدویید تا خرابکاری هاشونو درست کنه !! پس قطعا الان اصن حس ِ ش رو نداره !!!
در یخچالو باز میکنی و هیچی رو راحت تر از قورت دادن ایستک نمیبینی ! یه ایستک لیمو برمیداری ، لباس می پوشی ، به عشق کوچه پنجم ۱۰۰ بار زنگ خونه آیدا اینا رو میزنی تا زودتر بیاد و کلی تهدیدش می کنی ! میشینی لب جوق !!!! ( جوب ) ایستک می خوری و گربه سیاه ِ ی ِ محله که میگن چشای ِ خوشگلش شبیه من :] ( از لحاظ رنگاااا ، وگرنه خودکشی می کردم اگه حالتشم اونجوری بود ) ایستک می خوری و حس می کنی با هر قلپ یه سوراخ تو معده ات به وجود میاد !!! قوطی ِ ایستک رو پرت می کنی طرف گربه هه ، گربه ِ با غیظ میگه میو !!! که حتما یه فحش ناموسی بوده معنی ش ! آیدا میاد ، می رسی کوچه پنجم ، اما خب قطعا دیر رسیدی ! آرزو جوون خواب مونده !!! آیدا و هانی از ترس دوباره تاخیری شدن میرن مدرسه ، تو مثه دربونا از این طرف در خونه آرزو میری اون ور ، میای اینور !!! بلاخره بعد از ۳ ساعت آرزو جان میاد ، که البته یه پس گردنی هم می خوره !!!!
میری مدرسه ، واسه اینکه سومین روزه که دیر اومدی ، اسمتو می نویسن ! کرم ِ ت میگیره اسمتو اشتباه میگی !!! معاون ِ سگ ِ جدید میاد ! اسمای لیست رو می خونه !!! می فهمه دو نفر کرم ریختن !! پس از رفتن سر کلاس ِ زنگ اول محرومن ! با آرزو میشینی تو حیاط !!! آرزو دست و دلبازیش گل می کنه ، مهمونت میکنه به ایستک !!! ایستک دومیه ، ایستک ِ انار ِ ! اونم می خوری و حس می کنی بند بند وجودت الانه که متلاشی بشه !
زنگ تفریح می خوره ، زنگ بعد جغرافیا داری ، مثه جت میری طبقه چهارم دوتا صندلی تکی ِ معروف ِ دوست داشتنی ِ کلاس جغرافیا رو رزرو می کنی !!!! معلمه میاد ، می خواد مفهموی یاد بده ، سوال که می پرسه جواب که میدی ، همه اش میگه " چرا " ؟ اسم ِ ت چیه ؟ پزستو ! چرا ؟ چون بابام اینجوری عشقش می کشید ! چرا ؟ چون کرم داشت چه میدونم ! چرا ؟ شما فضولی ؟ آره ، چرا ؟ !!!!
زنگ تفریح که می خوره ، اینو کشف می کنی که تمام تن ِ ت کوفته اس ! نمی دونی چزا همیشه سر زنگ جغرافیا انگار اندازه خر ( البت بلانسبته من ) کار کردی !
زنگ دوم آمادگی دفاعی داری ، ولی چون کرم می ریزی و همه رو متحد میکنی و صداهای عجیب غریب در میاری ، بهمراهه دوست جوون ِ همیشه پایت زی زی ( زینب ) از کلاس اخراج میشی که ای خودش ته ِ حال ِ ! زی زی عشق ِ ش میکشه و دو تا ایستک می خوره ، تا میگی نمی خوری ، یه جوری نگات میکنه که میفهمی اگه نخوری خطر مرگ تهدیدت می کنه !!! ایستک ِ سوم هم می خوری ! این یکی انبه اس و حالی به حالی ت می کنه !
زنگ می خوره ، میری خونه ! میبینی انگار تو اون میدونه جنگ صبح ، چهل پنجاه تا مین ترکیده !!!! هیشکی خونه نیس !!! ناهار هم نداری ! تو یخچال هم فقط قرمه سبزی و قیمه اس که تو دوست نداری !
ایستک چهارم رو میزنی تو رگ ! دو ساعت می خوابی ، پا میشی میبینی فقط دو قدم مونده تا جان به جان آفرین تسلیم کنی !!!
پ.ن : خر بازی بود :) !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : تا نباشد چیزکی ، مردم نگویند چیزها !!
پ.ن : کرم از درخته دیگه !!!
پ.ن : وقتی خودش به زبونه بی زبونی میگه خره !!! ما بهش بگیم پرفسور ؟؟؟؟
+ یه معلم عربی داریم ته خنده !!! خودش میگه خودشم می خنده !!!! mp4 ام رو گرفته ، زنگ خورده بهم پس داده میگه دیگه نیارا !!!! هر هر هر !!!! کلا چپ و چوله !!! ولی خدایی خیلیییییییییی خووووب درس میده !!!
پ.ن : فک کنم صُبا پنیر زیاد می خوره !
+ ترس ... ترسم از دست تو بوده ... برای خواستن عشقم نیاد اون ... نیاد اون روزی که دیره ... واسه ی داشتن عشقم ... نیاد ... ترس ... ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم ... دیگه دل ... دیگه دلسرد شم از تو ... برم و با تو نباشم ... برم و با تو نباشم ... ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم ... واسه بد بینی و حرفهات تو رو تنها بذارم ... ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست ... کاش بدونی دل تنهام گمشده تو این شب تار .... ترس ... ترسم اینه دیر بفهمی ... عشق پاک رو تو نگاهم ... دیگه آآآآ ... دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم ... ترس ... ترسم از اینه که روزی من به یاد تو نباشم ... دیگه دل ... دیگه دلسرد شم از تو برم و با تو نباشم ... برم و با تو نباشم ...... ترسم اینه که روزی روی قولم پا بذارم ... واسه بدبینی و حرفهات تو رو تنها بذارم ... ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست ... کاش بدونی دل تنهام گمشده تو این شب تار ...
پ.ن : آخ شادمهر جوونم ... خوب معنی کردی ما رو ... آورتیم !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : ماما ، فقط گاهی !
+ دیروز داشتیم بازی مفرح و مسرت بخش (!) وسطی رو انجام میدادیم ! بعد من یه لحظه همچین حس آرنولدی و اینام گل کرد ، اومدم به شیوه پرشی - آرنولدی بُل بگیرم !!! توپه ناقلا هم شاخ به شاخم شد !!! اونم چی توپه والیبال از نوع پرسی !!!! هیچی دیگه سرم اندازه توپ بسکتبال رده سنی بزرگسالان باد کرده !
پ.ن : مامانمون هم که لطف کردن و منت گذاشتن و از خونه انداختن بیرون صب ، که پاشو برو مدرسه !!!! بابا انقد باد کرده بود انگار از پشت سر موهامو فکل دادم !!!!
پ.ن : حالا بفکر من پخشم رو زمین ، دارم خدا و پیغمبرو صدا می کنم و همینجور شوخی شوخی دارم به عمو عزی دست میدم !!! اونوخ مربی ورزش ِ اومده میگه " ینی انقد درد داری ؟ " منم گفتم " نه ، محض پر کردن اوقات فراغت ، کاملا تفریحی ، خودمو پخش زمین کردم ، خدا و پیغمبرو صدا میزنم ! " خانومیکه ی مضحک !!!!!!!!!
+ یه بنده خدا می خواس بیاد تهران ، خودشم پیش پیش خونه ما دعوت کرده !!! بعد اس ام اس داده میگه " آدرستونو بگو ! " منم گفتم " تهران ، در مشکی ِ " ! هیچی دیگه دعوا انداخته تو خونواده که پری ِ بد ذات در پی ِ برهم زدن روابط ماهاس !
پ.ن : خدا یه عقلی به بعضی از بنده هاش بده ، یه سانتافه مشکی هم به من !
+ کوچه پنجم !!! یه مدته این عدد " ۵ " مثه بختک افتاده رو زندگیه من !!!! یه بار خوبه تو زندگیم ، یه بار گند ! تکلیفمو معلوم نمیکنه ، درده یا درمون !!!! کوچه پنجم ، ساختمون فیروزه ای ِ !
پ.ن : دو هفته اس که خرابشم ! :]
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : نمیشه که آدمای رفته همیشه تو قلب آدم بمونن !!! فقط خاطره ها ، فقط خاطره ها ...
پ.ن : قلب ِ من فقط ظرفیتش اندازه جا شدن مامان و بابام ِ !!!!
پ.ن : دیگه هیچکس ِ دیگه ای توش جا نمیشه ! هیشکییییییی !
پ.ن : فقط خاطره هام !!
+ از سال اول راهنمایی تا سوم راهنمایی یه دوستی داشتم به اسم ِ سهیلا !!! اول رو بودیم با هم ، خوب بود ! بچه بودم ، بچگی هاشو نمیدیدم !!! دوم یهو دیدم نه بابا این بچه تر از این حرفاس ! به آخر سال نکشیده زدم تو پر ِ شو از دستش خلاص شدم ! سال سوم باز تو کلاسه هم بودیم ، ولی من اینوررررررررر ، اون اونوررررررررررررررر !!! من هیچوقت تنها نمی موندم تو کلاس ! حتی اگه از یه مدرسه دیگه منتقل می شدم یه مدرسه دیگه ! من اون سال هم اصلا تنها نبودم !!! ولی سهیلا با وجوده ۲ سال قدمت تو اون مدرسه اما تنها بود !!! خیلی وقتا خواست بیاد و بگه حالا دیگه فهمید منظورم چی بود !! اما نه غرور من گذاشت ، نه غرور اون !!
امروز زنگ زد خونمون ، صداش آشنا بود برام ، وقتی خودشو معرفی کرد ، همه چیز قدیما رو یادم رفت ، با جیغ کشیدم سلام دوست جووونم !!! یهو اون یخ تو صداش شکست ، پشت تلفن گریه می کرد ، می گفت پری راس گفتی ، بچه بودم !!!
پ.ن : بغض ِ ش روانیم می کرد !
پ.ن : حالا که خوب فک می کنم شاید اگه اون سلسله حوادث نبود ، شاید منم انقدر زود بزرگ نمی شدم ! شاید منم دوم راهنمایی م همونقدر بچه بودم !!!! باز خدا رو شکر !!!
پ.ن : خوب شد حداقل یه بار یکی فهمید این غرور لعنتی من نشکستنی ِ !
+ تازه دو هفته نشده رفتیم مدرسه ، دقیقا تا الان ۵۰ هزار تومان پول کتاب دادم !!! کتاب تست شیمی گاج ، کتاب فلان گاج ، کتاب فلان ژرف اندیشان ، کتاب فلان دوسالانه ، کتاب فلانه صد سالانه ، هزار سالانه ، بنی هاشم ، امام زمان ، دستمال چی ... پووووووووووف !!!! بیشتر از کتاب دفترای اصلی فقط کتاب کار دارم !!!
پ.ن : یه دوستی دارم به اسم نسترن !! خیلی هم دوستش دارماااااا !!! ولی این شده عذاب روح من !!! جوون ِ تو !!!! تا یه مین میام بخوابم مامان ِ میاد میگه نسترن فلان ، نسترن بلان !!!!
پ.ن : به خدا دیگه دهنم با آسفالت خیابون فرقی نداره !!!
پ.ن : آخه چرا من فردا باید هم آزمون شیمی داشته باشم ، هم ادبیات و هم پرسش جغرافیا ؟؟؟ خُ من الان لیتیم و استرانسیم رو در قرن پنجم هجری می بینم که مثه استاد شهریار با استفاده از روش میدانی روزگار می گذراند !
پ.ن : قاطی کردم به مولا !!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : مثلا میخواس تغییر قیافه بده که شناخته نشه !!!
پ.ن : یه عمر تو محل جون کندم تا واسه خودم آبرو جمع و جور کنم ، اونوخ این پیکان یه روز با رنگه گوجه ایش ، یه روزم با حالته گِـل مالی شده بیفته دنبالم !!! دلم می خواس موهامو دونه دونه بکنم !!!
پ.ن : بعد بفکر یه خانومه هم اومده میگه چرا کاری می کنی بیفتن دنبالت ؟؟؟؟ می خواستم سیبیلای ِ خانومه رو بکنمااااا !!!! آخه اومده ندونسته واسه خودش نتیجه گیری کرده !!!!
پ.ن : به خدا این اراذل ِ داخل پیکان گوجه ای فقط به قصد انتقام دارن آبرومو می برن ، وگرنه من حاضرم تو یه عملیات شهادت طلبانه با چادر برم مدرسه !!!
+ امروز معاونای محترم اومدن سر صف : ناخن ، تنگی ِ مقنعه ، عاری بودن ِ مو از هر نوع رنگ و چسب و ژل و تافت (؟) ، تنگ نبودن مانتو و شلوار ، عاری بودن مانتو شلوار از هرگونه خطاطی با غلط گیر روش ، عاری بودن چشم ها از هر گونه سیاهی ( حالا چه مداد ، چه ریمل ، چه دود ) ، عاری بودن پوست از هرگونه کرم ( حتی کرم ضد آفتاب ) ، عاری بودن لب ها از هر چی !! ( حتی چَپِستیک !!!! حتییییییی وازلین :] ) ، و عاری بودن از هر گونه مدل موی فشن !!!!! و غیره ... :] رو چک کردن !!! بعد خیلی جالب بود که من امروز اصن حس ِ ور رفتن با موهامو نداشتم !!! صورتمم صب کاملا با صابون از هرچی حتی دود ِ خیابونای تهران پاکسازی کرده بودم !!! مقنعه ام هم کثیف بود ، مقنعه خواهر خانوم که خیلی تنگ بود و حس خفگی داشتم سرم کرده بودم !!!! فقط نشد مانتو و شلوار پاکسازی کنیم !! اونوخ معاونا اومدن بهم میگن چون به قیافه ات میاد دختر خوبی باش (!) اسمتو تو دفتر انضباطی نمی نویسیم ولی هم مانتوت رو گشاد کن هم این حروف الفبا ( اشاره به اسمم و لقبم که با غلط گیر روی شلوارم ثبت شده بود :] ) رو پاک کن !!!!
پ.ن : چه باحال !!! یه روز مثه آدم برم مدرسه کسی کارم نداره ! تازه امروز کلی تیکه انداختم !!!!
پ.ن : در نتیجه ::::: کلا این قیافه خدا دادی تو خبیث بودنم تاثیر نداشته ، همین موئه بود که تاثیر منفی داشته !!! ای داد از این رفیق ناباب !!
پ.ن : و نتیجه ی کلی :::::::::::::::: من دختر خوبی هستم ! بدی هم از خودتونه !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : امروز داشت این شعر رو می خوند ، همون آقاهه !!!
پ.ن : آهنگ گریه هاشو به من بده ، آریو حبیبی !
پ.ن : بعضی اوقات بعضی اتفاقا بعضی خاطره ها رو یادآوری می کنن که تو تلخ ترین لحظه ها یه طعم شیرین خاص رو به لحظه هات میده !!!!
+ پیکان گوجه ای جوانان مدل ۵۷ رو تصور کن !!! بعد پشت ِ شیشه اش یه برچسب طرح پوما رو هم تصور کن !!!! که بوی عطر مشهدی هم بده !!!! خب بچه حق داره بگرخه !!!!
پ.ن : با لباس کار اومده بود !!!
پ.ن : باهاش دست ندیا میکروبی ِ !!!
پ.ن : بیا سیاه ِ ت کنم !!!
پ.ن : بفرما تو !!!
+ از این به بعد اینجا حکم دفتر خاطرات ِ بسیار خصوصیه منو داره که از شانس بد کلیدش گم شده و هر از گاهی یه غریبه میاد می خوندش و میره !!
پ.ن : تازشم هر چقدم که بخوام پ.ن میذارم !!!
پ.ن : خودسانسوری هم می کنم !!!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نه که تا وقتی دارتش بره سراغ یکی دیگه ها، نه!
ولی عاشقش کرد و عاشقش نشد و بعدشم گذاشت رفت... ( از وبلاگ پاهای بو گندو www.pif-pif.blogfa.com)
پ.ن : عاشقش کرد و عاشقش نشد و بعدشم گذاشت رفت ! عاشقش کرد و عاشقش نشد و بعدشم گذاشت رفت ! ! !
پ.ن : اون نه ، من !!!
پ.ن : چقدر عجیب توجیح می کنن منو !!!
+ این روزا از دست این چشما که یهو پر اشک می شن خسته ام ، از دست این گلو که یهو و بی بهوونه پر میشه از بغض ، از دست این دل که یهو از بین انگشتام سُر می خوره می افته و می شکنه ، از این دل ِ نازک نارنجی که به کوچکترین حرکت و نگاهی حساس شده و زود می رنجه ، از دست این همه آدم بی مرام و بی معرفت و آدم فروش ، از دست این همه پچ پچ و دروغ و شایعه ، از دست این همه غرور و تعصب و متانت ، از این همه که به فکر بقیه ام الا خودم !!!
پ.ن : دیوونه ام نه ! حواسم همه اش به اینه که یه وقت دل ِ ش نشکنه ، ناراحت نشه ، اگه دل ِ ش رنجید ، اگه ناراحت شد ، زود از دل ِ ش درآرم ... خسته ام از خودم !!
پ.ن : کاش یکم بیشتر وقت می ذاشتم برای خودم .
پ.ن : اون زخم ِ بود ، دوباره درد ها و خون ریزی هاش شروع شده ، باعث ِ ش هم یه دوست بود ، گذاشتم که خودم درد بکشم ، اما اون ازم ناراحت نشه !!!
+ چقدر این روزا بی مرام ها و ی معرفت ها زیاد شده ... چقدر آدما زود همدیگه رو می فروشن ، چه زود رفقا تنها می مونن !!
پ.ن : دیدی هیشکی از ما با ما نبود !!!
پ.ن : دلم آرامش می خواد !!
پ.ن : عصبی ام و بغض دارم ، دستام می لرزه ، جای یه کلید ۱۰۰ تا کلید رو با هم میزنم ...
پ.ن : داغونم !
+ یادته پشتیبانه همه من بود !! همون پدر خوانده خودمون !!! چه راحت پشتم رو خالی کردن ، چه ساده اینجا جا موندم !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : امید وارم بزرگ بشه ، امید وارام بچه نباشه دیگه ، امیدوارم بگذره از این همه کودکی ، امیدوارم آزادم بذاره ... دلم واسه نفس کشیدن تو تنهایی هام تنگ شده !!
پ.ن : من پرستوام ... پرستاره بچه که نیستم والله !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : نمیدونم چرا انقدر بدشانسم ؟
پ.ن : به نظرتون همچین ژن ِ بدشانسی تو بدنم زیاد شده ؟ یا کرم ریزی ؟؟
+ انقدر بدم میاد بیام خونه ببینم مهمون ناخونده داریم !!! که تازه شب هم می خواد چترش رو تو اتاقه من باز کنه !! نقد بدم میاااد !
پ.ن : چرا این ملت قبله اینکه بیان از من کسبه اجازه نمیکنن ؟؟
پ.ن : کلا از اینجوری غافلگیر شدن بدم میاد !!
+ فردا قراره یه اتفاق مزخرف بیفته !!! انقدر بدم میاد از فردا ! انقد بدم میاد !!!
پ.ن : باورت میشه همه اش دست به آسمونم که صب نشده پر بکشم به آسمون :] !!!
پ.ن : ضعیف النفسی هم عالمی داره !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : تو برام دعا کن ... پیش خدای خودت ... دعا کن که رها شم ... فقط همین رو می خوام ... همین !!!
+ دلم گرفته ... همین !!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : نه نی نی جان !!! قربونه دست ِ ت ! ما تو کار جنس بنجل نیسیم !!! تو شهر ما خیلی وقته این رسم دفتر خاطرات رفته کنار ، الان فقط دوره ، دوره ی علم و فناوری و وبلاگ !!!
پ.ن : گفته بودم علاوه بر آینده نگری ، خیلی هم مد روز و عشق فناوری و اینام ؟؟؟نگفته بودم ؟؟؟ خُ حالا که فهمیدین !
+ آها ، راسی یادم رفت اینو بنویسم !!! امروز سر کلاس فیزیک معلم گفتش که این قسمت مهمه زیرش خط بکشید ! منم دیگه ول نکردم سه صفحه خط کشیدم !!! یهو معلم عزیز داد زد چه خبرته ه ه ؟؟؟ سه سطر بود ، نه سه صفحه !!!
بعد دقیقا سر همین کلاس ، اجازه گرفتم برم آب بخورم ( حالا ریا نباشه ، می خواستم برم سرکشی اهل و عیال و رفقای که امسال افتادن !!! ) گفتم من برم آب بخورم ؟؟؟ گفت برو زود بیا ! گفتم حالا نمیشه دیر بیام ؟؟؟ گفت برو اصن نیا زلزله ه ه !!!
پ.ن : حالا ریا نباشه اینا رو نوشتم که بگم من از این کلمه زلزله خوشم اومده :)
پ.ن : کلی نشستم فک کردم تا بجز نکته منفی امروز ( دیالوگ مامان جان : اذیت کرد بزن ِ ش ! ) نکته مثبت پیدا کنم !!! معلومه ته ِ ته ِ تواناییم همینه ؟؟؟؟
پ.ن : چقد دوره زمونه بدیه !!! مردم با یه کلمه " زلزله " دلشون شاد میشه !!!!
پ.ن : هی جوونی کجایی که یادت بخیـــــــــــــــر !!!
پ.ن : حالا ریا نباشه ، اونجوری که گفت چه خبرته ، خیلی بهم برخورد :[ یه خط کشیدم ، نقاشی که نکردم !!!
پ.ن : حالا ریا نباشه ، معلومه این " ریا نباشه " داره میشه تیکه کلامم ؟؟؟؟
پ.ن : رفقای قدیم یادشون هس که من اگه گیر بدم به یه کلمه دیگه گیر دادم !!!
پ.ن : حالا ریا نباشه ، این پ.ن ها رو تموم کنم زود تر !!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : اصن این انصافه ه ه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟ :(
پ.ن : هیچی دیگه ، از وقتی اومدم خونه اعتصاب کردم !!! با مامانه هم قهرم !!! ناهار هم نخوردم !!! یه لیوان آب هم نخوردم !!!! انقذه مامانه دلش سوخته براااام !!!
پ.ن : البت پیش خودمون بمونه هااااا من قبله اینکه بیام خونه هم یه آب معدنی خریدم ، هم یه ساندویچ !!!
پ.ن : گفته بودم که ! من در کل خیلی آینده نگرم !!!!
+ دیگه زی زی جونم تو این مدرسه باهام نی !!!! در کل از صب خیلی پــِــر ِ س شده رفتار می کردم !!!! خُ آقا دلم واسه اش تنگهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه !!!
پ.ن : میرن آدما ، از اونا فقط ، خاطره هاشون باقی میمونه !!!
+ پرهام رفت !!!! به همین سادگی ، به همین خوشمزگی !!! الان احساس آزادی و فراخ می کنم !!! :)
پ.ن : بهش اس دادم ، گفتم وقتی تو نیستیاااااا زندگی خیلی دلچسبه !!!! یه شکلکه گریه گذاشت ، دلم براش سوخت !!!! گفتم نه نه نه !!!! اصن وقتی تو نیسی زندگی خیلی تلخه !!! بعد اس داده میگه تازه فهمیدی ؟؟؟
پ.ن : من فک کنم پرهام هم الان از نبودنه من خیلی غمگین ِ :] !!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : دقت دارید که ؟؟؟ ۵ آباااان :]
پ.ن : کلا مطلبه بالا رو واسه نگرانی و پشیمونی ننوشتم هااااا !!! فقط خواستم یادآوری کنم تولدم ۵ آبان ِ !!!!
پ.ن : آقااااا هر کی ۵ آبان تولدمو تبریک نگه خره !!!! :]
پ.ن : بی ادبب شدم نهه ؟؟؟ ولی خر که فحش نیس که !!! تازه خر خیلی هم حیوون ِ نجیب و عاقل و فهمیده ایه !!!
پ.ن : حالا من چه با ادب ، چه بی ادب ، باید تولدمو تبریک بگید !!۱
پ.ن : کادو هم یادتون نره :]
+ آقا من از صب تا همین ۱ ساعت پیش مثه گربه از این پنجره ها آویزون بودم تا شیشه ها رو تمیز کنم !!! اونوخ این داداش بی ناموس ماااااا ( :] الان حس می کنم به خودم توهین کردم ) نه ، با نامووس !!! نیومد یه کمک به ما بکنه :( .
پ.ن : این داداش ما رفته واسه ما از این پیییلاستیکه میلاستیکه چیه واسه جلد گرفتن کتاب !!۱ از اونا گرفته ، بعد منم کلا از همون اول دبستان با این شیوه جلد گرفتن مشکل داشتم !!! هیچی دیگگه تمام دیشب وقتمو تلف کردم تا این ۱۳ کتابو جلد گرفتم ، واسه هر یه کتااب هم یه ساعت و نیم وقت گذاشتم !!! هر یه دونه که جلد می گرفتم این پرهام واسه ام دست می زد !!!! وقتی جلد گرفتم سه بسته جلد آماده کتاب هس ، از اونا گذاشت رو میز ، گفت اِ اینا رو یادم رفته بود !!! :| بهش میگم انگیزه ات چی بود منو زجر کش ام کردییی ؟؟؟؟ میگه : دیدم این روزا جوک ها خیلی بی مزه ان ، گفتم بهتره یه جوکه زنده جور کنم ، ولی خدایی این کتاب جلد گرفتناتم مثه آشپزیت مزخرفه هاااا !!!!
پ.ن : وقتی برادره آدم ، آدمو اینجوری نا امید می کنه ، دیگه چه انتظاری از آینده بنده دارید ؟؟؟؟
+ آپاندیسه پرهام درد می کنه :] ( خدا جوابه این آزار و اذیتاشو داد ) بهش میگم نری دکترهااا ! میگه چرا ؟؟؟ میگم هیچی بذار بترکه یکم بخندیم !!!! بعد نیم ساعت که از این مکالمه گذشت دیدم صدای شکستن شیشه میاد ، پریدم تو آشپزخونه می بینم لیوانه نازنینمو شکوندهه !!! میگم انگیزه ات چیه ؟؟؟ میگه گفتم لیوانتو بترکونم یکم بخندیم !!!
پ.ن : خدا از سر تقصیراتش نگذره ه ه ه !!!
پ.ن : من لیوانمو خیلییییییییییی دوچ داشتم م م م !!۱ روش از این عکسای بَبعی بود :] ، اما حالا بَبعی ش پوکیده ! :((
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : مخصوصن اگه زیر پای رفیق سنگین وزنی مثه مهدیه باشم جا به جا جان به جان آفرید (!) تقدیم می کنم !!!
پ.ن : پدر خيال میكرد آدم وقتي در حجره خودش تنها باشد ، تنهاست . نميدانست كه تنهايي را فقط در شلوغي میشود حس كرد ! ( سمفونی مردگان ، عباس معروفی )
+ واقعا آدم با دیدن سال اولیای مدرسه ما شکوفا میشه !!!! یه دسته اولی رو می بینی به پَپـــِــه بودنشون پی می بری ، یه دسته رو می بینی به پَپـــِـه بودن خودت تو سال اول پی میبری ، یه گروهشون اعتماد بنفس رو می برن بالا ، یه گروه تضعیف روحیه می کنن !!!
مثلا یه دختر مثه راضیه که سال اولیه و عینه گاگولاس ( خدایا استغفااار ، استغفاااار :] ولی وقتی هست نمیشه گفت نیس دیگه ! ) بفکر این معاون جدیده از اون سر داره داد میزنه پرستو ( ما کلا سرعت عملمون بالاس از همون روز اول اسممون رو تو حافظه معاون سیو کردیم !!! ) مقنعه ات افتاده ه ه ه !! بعد اونوخ این راضیه هه سرخ و سفید میشه و حالت گریه پیدا می کنه !!!!
بعد از یه طرف به یه سال اولی برمی خوری مثه صدف که حس می کنی بابا تا الان تو توهم بودم که آره فلانم و اینا !!!!!! هر چند که امروز چنان بچه رو پُکوندم که جرات نداشت بیاد سمته ما !!!!
پ.ن : دیگه باید بچه ها رو از توهم درآورد دیگه !!! خیلی ازش بدم میاد ، واسه ادعای باحالی دو نخ سیگار کشید ، منم کت بسته ظهر بردم دادمش انتظامات !!!! کف ِ بچه برید !!!
پ.ن : به من چه ه ه ؟؟؟ اگه فردا رفت معتاد شد چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ؟؟؟؟؟ اونوخ نمیان یخه ( یغه ؟ یقه ؟ ) منو بگیررررن ؟؟؟
پ.ن : اصولا آدمی نیسم که لو بدم ، اما با لو رفتن صدف همه موافق بودن !!! میدونم اگه صدف بین اولا پر رو بازی درآره ، فردا راضیه به صورته یه فشن ِ خشنی که رو دستاش جای سرنگ و آمپوله میاد مدرسه :)))
پ.ن : من کلا خیلی آینده نگرم ... پیداس ؟؟
+ دیدی امروز چه بارونی بود ؟؟؟ ما نزدیکه ۱۰ مین تو مدرسه علاف شدیم ، آخه یه بادی میووومد !! ما یه دوسته سنگین وزن داریم ( همون که اون بالا بهش اشاره شد :] ) مهدیه جان !!! وقتی می خواستم بیام خونه پشته اون راه می رفتم ، آخه بادش انقد شدید بود من اصن رو حرکاتم کنترل نداشتم :] !!!
پ.ن : وقتی رسیدم خونه تمام دفتر مفترو گوشی موشی خیس آب بود ، دیگه فک کن خودم چه شاهکاری بودم :)
+ امروز یه چی خفن دیدیم کفمون بریداااا !!! ما دیده بودیم پارسالم این ماشین پلیسه هی مثه این پسر علافا ( کلا ما عادت داریم به جماعت ذکور توهین کنیم :] ) میره بالا ، میاد پایین هااا ، ولی نمیدونستیم انگیزه شون چیه :] !!! بعد امروز این زهرا مثه ندیده ها دو روز نگذشته با بی اف اش قرار گذاشته ، اونم کجاااااااا !!۱ سر کوچه رو به روی مدرسه !! ( ینی کلا این بچه بَبو گلابیه که دومی نداره ) ( من چقد امروز فحش دادم ، حالم خوش نی اصن !!) بعد هیچی دیگه برادرا جلوی پای این دو کفتر عاشق ترمز زدن ، پسر رو مظلومانه بردن !!! :| بعد دیدیم دو دور دیگه زد ، یه پسر دیگه رو هم برداشت برد !!!! دیدیم اوضاع آژیریه !!! جمع کردیم اومدیم !!!!
پ.ن : تازه می خواد سر خیابون مدرسه مون از این ون هایه انتظامات بیاد !!!! دیگه فک کن ! یه لبخند بزنی خواهرا هلی کوپتری میریزن سرمون جمع مون می کنن میبرن !!!! :|
پ.ن : ما که شانس نداریم !!!!
+ این یه تیکه رو گذاشتم واسه ته ِ ته ِ متن ام تا در ابتدا واسه برو بچ افسردگی ایجاد نشه !!! خیلی افتضاح وقتی بری مدرسه و به یه مشت جای خالی بخوری ، جای خالی فکل و کپل ، جای خالی پریسا ، شیما ، آزیتا ، سحر کاکائو ، مونیکا ، شادی ، گلی خالی بند و صدتای دیگه ! بدم میاد به یه چیزی عادت کنم و بعد تغییر کنه !!!
پ.ن : ما یه پریسا جان داشتیم نوازنده و ارکستر بکس بود !!!! :] اما حالا رفته :[ دیگه باید با آرزو جان هیئت رو راه بندازیم !!!!
پ.ن : راستی گفتم امسالم با عشششششششششقم آرزو افتادم تو یه کلاس ؟؟؟؟ نگفتم ؟؟؟ خب حالا که فهمیدین !!!
+ یا خدااااااا !!! من این روزا چه پر حرف شدم !!!!
پ.ن : :|
+ جوووووون تو اگه اینو نگم عمرا برماااااااا !!! امروز زیادی علاف بودیم ، برو بچ رو جمع کردم می زنگیدیم مردم آزاری !!!! زنگیدیم ۱۱۸ !!! به دختره گفتیم شماره آقا رو می خوایم !! گفت با بابای من چیکار دارید !!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ.ن : حالا بقیه اش واسه بعد !!! :) فعلا تا همینجا برید تو کف تا فردا براتون لیف بیارم !!!
+ یکی بیاد به من بگه بی مزه ! :|
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
